تبلیغات
درنگ - نذری كه داریوش ادا كرد!

نذری كه داریوش ادا كرد!

شنبه 6 آبان 1391 11:14 ق.ظنویسنده : درنگ

 
شاید مصاحبه ها و مطالب مختلفی از شهدای علمی و هسته ای دیده یا مطالعه كرده باشید و در این بین خانواده های برخی از این شهدا را بشناسید، اما خانواده (پدر و مادر) شهید «داریوش رضایی نژاد» را كمتر دیده و یا حتی شاید اصلاً ندیده باشید. به همین دلیل خبرنگار ما به سراغ غلامرضا رضایی نژاد پدر شهید رضایی نژاد كه از پاسداران بازنشسته هم هست، رفته و پای صحبت های وی و مادر آن شهید نشسته، در ادامه گفت وگوی ما با پدر و مادر بزرگوار شهید داریوش رضایی نژاد را می خوانید.
¤ جناب آقای رضایی نژاد در شروع بحث، قدری درخصوص دوران كودكی و اخلاق و رفتار داریوش توضیح دهید.
با سلام بر شهیدان انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی و سلام بر شهدای عرصه علم و دانش و فناوری و درود و سلام بر امام شهدا و آرزوی طول عمر و سلامتی برای رهبر معظم انقلاب اسلامی.
داریوش از دوران كودكی از نظر اخلاق، هوش، سخنوری و به خصوص ایمان بی نظیر بود. بسیاری از معلمان دوران ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان شهید پیش ما می آیند و اقرار می كند كه الآن ما می فهمیم كه آن همه هوش و ذكاوت داریوش برای چه بود و قرار بود به كجاها برسد.
جدای از موفقیت در تحصیل، داریوش از نظر رفتار، اخلاق و صله رحم و امانتداری و صداقت مثال زدنی بود.
داریوش از شش سالگی به همراه برادرش «فرج الله» همیشه در مراسم هیئت های مذهبی و مساجد شركت می كرد و بیشتر وقت ها اذان می گفت و در ماه رمضان بعد از سحر با هم برای اقامه نماز صبح به مسجد می رفتیم. هنوز زنجیرهای عزاداری داریوش را در خانه دارم.
داریوش با توان بالای ذهنی كه داشت توانست یك پایه از دوران ابتدایی و یك پایه از دوران راهنمایی را به صورت جهشی در تابستان بگذراند. داریوش در مقاطع ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان هر ساله با معدل بالا قبول می شد و خیلی كم كتاب های درسی را مطالعه می كرد. وقتی ما اصرار می كردیم كه چرا درس هایت را نمی خوانی، در جواب می گفت كه هرچه معلم سر كلاس درس می دهد را همانجا از بر می شوم و دیگر لازم نمی بینم در منزل هم بخوانم. در درس ها به همكلاسی هایش هم خیلی كمك می كرد.
از همان دوران تحصیل هوش و نبوغ را در داریوش می دیدیم. در دوران راهنمایی وسیله ای اختراع كرده بود كه با باتری كار می كرد. وقتی آن را روشن می كرد، تمام تلفن های محل و منطقه در حالت اشغال قرار می گرفت و همین طور كارهای دیگری كه نشان دهنده ذهن فعال و مبتكر او بود.
¤ بگذارید در مورد اخلاق و رفتار شهید از مادر بزرگوارشان هم سوال كنیم. نظر شما چیست؟
داریوش خیلی احترام من و پدرش را داشت و رفتارش بعد از ازدواج هم همان طور ماند و با خواهرها و برادرهایش خیلی مهربان و رئوف بود.
خودم از این رفتارهای داریوش خیلی می ترسیدم. با خود می گفتم: داریوش خیلی مهربان و با محبت است، نكند بلایی سرش بیاید و به خودش هم گفتم: نكند شهید بشی و او در جوابم گفت: «مادرم دنیا چه ارزشی دارد...»
¤ مادر جان! خاطره ای هم از داریوش برای مان نقل می كنید.
یك بار داریوش از خوابی كه دیده بود برایم این طور تعریف كرد: دیدم كه تمام اهالی شهر در میدان بسیج جمع شدن، یك نفر آمد از بین این همه به من گفت: داریوش همیشه نذر حضرت ابوالفضل(ع) را ادا كن و برایش نذری بده و داریوش روز تاسوعای همان سال را به نیت آقا ابوالفضل(ع) در حد توان به عزاداران غذا داد و این محرم هم كه در قید حیات نبود، خودم نذرش را ادا كردم.
چند وقت پیش از شهادتش با من تماس گرفت و گفت: «مادر خواب های هزینه بردار می بینم! یكی به خوابم آمده و گفته همیشه در ماه رمضان افطار بده. باز هم مادر شما زحمتشو بكشید، به شرط اینكه از پول خودم خرج كنید.»
به فقرا خیلی كمك می كرد و در این مورد به ما هم توصیه می كرد.
بعد از اینكه عمویش فوت كرد، خیلی از خانواده اش سركشی می كرد و الآن طوری شده كه خانواده عمویش از ما بیشتری برای داریوش دلتنگی می كنند.
¤ آیا داریوش در مورد كارش و پروژه هایی كه داشت با شما صحبت می كرد؟
داریوش از همان بچگی با برق سر و كار داشت، به انجام كارهای برقی خیلی علاقه داشت و در همین رشته هم به دانشگاه رفت. بعد از دانشگاه كه مشغول به كار شد وقتی پدرش از او در مورد كارش سوال می كرد در جواب می گفت: «من هم مثل تمام جوان های این كشور دارم كار می كنم، من مثل بقیه مهندس های برق این كشورم و كارم مهندسی برق است.»
¤ آقای رضایی نژاد از آخرین دیدارتان با شهید بگویید.
آخرین دیدار ما به یك هفته پیش از شهادت داریوش كه به «آبدانان» برای عروسی یكی از خواهرانش آمده بود، بر می گردد. یك روز بعد از مراسم گفت كه كار دارم و باید بروم، بعداً معلوم شد كه برای مصاحبه در آزمون دكترا رفته است.
ساعت 11 صبح روز شهادتش مثل همیشه به منزل ما زنگ زده و با مادرش صحبت كرده و احوال من را پرسیده بود كه مادرش گفته بود رفته بیرون، داریوش گفته بود به پدرم بگو كمتر جلوی آفتاب برود، هوای آبدانان خیلی گرم است و آفتاب برای شان خوب نیست كه متأسفانه من دیگر نتوانستم با او تماس بگیرم.
¤ مادرجان! درباره فرزندان دیگرتان هم توضیح می دهید.
برادران و خواهران داریوش هم مانند او استعداد بالایی دارند. داریوش سه برادر و چهار خواهر دارد كه «فرج الله» (در شناسنامه همایون) در حال تحصیل در مقطع دكترا و رئیس شعبه قضایی است. برادر دیگرش «امیرحسین» كه ایشان نیز در حال تحصیل در مقطع دكترا و به امر قضاوت مشغول است و «فرشاد» دیگر برادرش كه كارشناس ارشد حسابداری است. در ضمن امیرحسین حافظ كل قرآن و «نجمه» خواهر شهید حافظ 15 جزء قرآن هستند.
¤ آقای رضایی نژاد اگر بخواهید صحبتی با رهبر معظم انقلاب داشته باشید، چه می گویید؟
آرزوی سلامتی و طول عمر با عزت برای مقام معظم رهبری دارم و پیام من به رهبر عزیز این است كه من كه خودم در تمام دوران دفاع مقدس در صحنه حضور داشته ام و الآن نیز یكی از بهترین كسانم را كه یك انسان كامل بود به نظام جمهوری اسلامی، مقام معظم رهبری و روح بلند و ملكوتی امام راحل(ره) هدیه كرده ام، آرزوی استمرار این نظام با بركت و نابودی دشمنان این نظام را دارم و از خداوند متعال خواستارم كسانی كه بدخواه این نظام و كشور هستند را به عاقبت بدی گرفتار كند.
¤ توصیه ای هم به جوان های هم سن و سال داریوش داشته باشید.
الحمدلله جوان های الآن همه آگاه هستند. بعد از شهادت داریوش 300 نفر از دانشجویان تغییر رشته دادند به آنها توصیه می كنم كه راه دانشمندان شهید علمی ما را ادامه دهند و جای آنها را در این عرصه خالی نگذارند. نكند دشمن فكر كند با به شهادت رساندن چند دانشمند، دیگر كسی در این عرصه نیست. ان شاءالله با پیشرفت های روز افزون علمی، دشمن را بیش از پیش ناامید كنند.
¤ شما سال ها در جبهه بودید و همرزم شهدای دفاع مقدس، به نظر شما رمز شهادت داریوش چه بود؟
راستگویی، درستكاری، پایبندی به نماز، پیرو خط رهبری بودن. داریوش به بیت المال خیلی حساس بود. برای نظام و مملكت بسیار دلسوز بود و چند وقت كه میهمانش بودم می دیدم صبح زود برای كار از منزل بیرون می رفت و دیروقت برمی گشت، وقتی می پرسیدم كه چرا این قدر دیر برمی گردی، در جواب می گفت: «كارم زیاد است و باید انجام وظیفه كنم.»
¤ آقای رضایی نژاد، از دوران حضورتان در جبهه هم برای مان بگویید.
من توفیق داشتم از اولین روزهای تجاوز دشمن بعثی به میهن اسلامی در جبهه های نبرد حضور پیدا كنم. از سال 1359 تا سال 1361 به عنوان بسیجی و پس از آن هم افتخار پوشیدن لباس سبز سپاه را پیدا كردم. خاطرم هست در همان سال هایی كه من در جبهه بودم، چون داریوش فرزند بزرگ ما بود باوجود سن كمی كه داشت یار و یاور مادر و بقیه اعضای خانواده بود.البته الآن هم بازنشسته شده ام، اما این به معنای آن نیست كه دیگر پاسدار نباشم، چراكه پاسداران تا آخرین لحظه عمر و با تمام توان در خدمت انقلاب اسلامی و رهبری انقلاب، ملت و كشور هستند.
¤ به نظر شما آیا الآن جنگ تمام شده است؟
جنگ نظامی و سخت بله، اما جنگ نرم همچنان در جریان است. چون دشمنان دست شان از منافع خود در این كشور كوتاه شده، مدام در پی برنامه ریزی و توطئه هستند، فلذا ما همواره در جنگ با دشمنان هستیم.
¤ مادرجان! اگر در پایان حرفی یا مطلبی دارید، بفرمایید.
من افتخار می كنم كه چنین فرزندی را تحویل جامعه دادم و آرزو دارم، فرزندان دیگرم هم با نام نیك برای جمهوری اسلامی ایران خدمت كنند.فقط به جوان ها توصیه می كنم، مراقب خودشان باشند، راه شهدا را ادامه دهند و از كشورشان پاسداری كنند و پشتیبان رهبرشان باشند.
¤ آقای رضایی نژاد شما هم اگر حرفی دارید، بفرمایید.
باید عرض كنم كه همه ما اعم از مردم و مسئولان جیره خوار شهدا هستیم. از مسئولان می خواهم كه از انقلاب و دستاوردهای آن محافظت كنند و خدای نكرده در حق این نظام و مردم كوتاهی و سهل انگاری نكنند. از سرمایه های علمی كشور، دانشمندان و چهره های برتر و نخبه هم مراقبت كنند تا دشمن نتواند از این راه ضربه ای به ما بزند

برچسب ها: شهید داریوش رضایی نژاد ، خاطرات شهید ، نذر شهید ،
آخرین ویرایش: - -

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر